|
وب نوشته های یک روزنامه نگار
|
داستان "یک فرشته" داستان آدم هایی است که در جامعه هستند و هر روز با همدیگر مواجه می شوند و طبقه عابد به دلیل لغزش دیگران آنها را مورد سرزنش قرار داده و با اطمینان خاطر اعلام می کنند هرگز مانند سایر انسان ها اشتباه نمی کنند و شیطان با آنان چنان می کند که تا مرز عدم پیش می روند و عبرت دیگران می شوند.
فرزند آدم ابوالبشر که به تبعیت از اجداد و پدران خود پیوسته در معرض آزمون و خطا قرار دارد، متوجه باشد که در روزگار مستی و اقتدار ظاهر، بر دیگران فخر نفروشد و فراموش نکند امکان دارد دست تقدیر هر لحظه او را واژگون کرده و در جایگاه نمادین می فروش و یا کاتب او بنشاند.
کسانی که می خواهند در روزگار کتابت دکان می فروشی سرافکنده نباشند، راه اعتدال را پیش گیرند و در عرصه حیات جمعی قدری انعطاف از خود نشان دهد تا در طوفان حوادث شکسته نشوند.
آنچه نوشتم به معنای آن نیست که همگان راه همرنگی در پیش گیرند؛ بلکه به معنای آن است که در نشست و برخاست با یکدیگر، از مسیر احتیاط و تعادل عبور نمائیم و به فرموده پیر حافظیه، به فسق مباهات نکرده و زهد نیز نفروشیم. همین!