|
وب نوشته های یک روزنامه نگار
|
منی که لفظ شراب از کتاب می شستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
این شاه بیت زیبا که هشداری برای کسانی است که از فراز و نشیب روزگار غفلت می ورزند، در ذات خود نمادی از اعتدال به حساب می آید که جا دارد در آغاز فصل اعتدال (بهار) درباره آن سخن گفت.

این دیدار کاملا بی پیرایه انجام شد و فضا به گونه ای بود که استفاده از همه فرصت برای گفت و گو با سید محمد خاتمی را بر صرف فنجانی چای داغ در اولین ساعات یک صبح زمستانی ترجیح دادم.
خبر خاموش شدن فانوس رفاقت، به اندازه روزهاي پائيزي كه در آن هستيم كوتاه و دل گير بود.
بابك براي آنها كه در عرصه موسيقي و سينما فعاليت كرده يا دستي از دور در آتش دارند، جايگاه استادي دارد اما براي كساني كه روزهاي زندگي خود را با نغمه هاي اين آهنگ ساز اهل طريقت تذهيب كرده اند، بيش از يك نام است.
آثار بيات كه بخشي از تاريخ فرهنگ و هنر اين مرز و بوم را تشكيل مي دهد، هميشه در اذهان دوست داران ايران زمين خواهد ماند.
نت هاي موسيقي بابك كلمات موزون دفتر خاطرات جواني من است و با رفتن اين هنرمند، صفحاتی از آن سياه شد. يادش گرامي باد. همين!
تسلط بر قرائت قرآن و تلاوت آن با صوت خوش، از نعمت هایی است که خداوند از کودکی به بنده عطا کرد و بعدها توانستم نزد اساتید خبره، اصول تجوید آن را نیز بیاموزم.
مرحوم حاج موسی از جمله معلمانی بود که تلاش کرد تلاوت هر چه زیباتر کلام وحی را به دانش آموزان خود بیاموزد، اما آنچه که در این میان برای بنده اهمیت داشت، روش كار و مهارت قابل تامل او در این عرصه بود.
هنگام دیدن فیلم، دو تن از دوستان قدیمی که یکی شاعر است و دیگری بازیگر تیاتر، منزل بنده بودند و با همدیگر درباره محتوا و ساختار فیلم بحث هایی داشتیم.
راستش برای نخستین مرتبه بود که تصاویر محمد رسول الله برای من جلوه دیگری داشت و علت آن به بحث های دوستانه که اشاره کردم بر می گشت و حتی گاه تا مرز نمناکی مژگان رفتم؛ بگذریم!
هنگام بحث درباره "الرساله" در غروب نهم فروردین ماه مصادف با بیست و هشتم ماه صفر، یادی از "مصطفی عقاد" بزرگ مرد دنیای هنر دینی که در یک حادثه تروریستی تاسف بار توسط گروه القاعده در اردن جان باخت، شد.
و
نقطه چین شدن برف ها، آمدن بهار را نوید می دهد

و اینک بهار ...

بهار در سرزمین همیشه سبز مازندران
فکر شروع دگرم
خاطره فرسود مرا
کاش از او در گذرم!
گرچه به پايان شدنم
باز زمستانی ام و خاطره ها يخ زده اند
آب شوند، باز چه تلخ !
در پی باران شدنم ...
این شعر زیبا از ویدا فرهودی است که نمی دانم کیست، اما به احترام تلاشی که برای سرودن کرده، نام او را آورده ام. قطعه بالا را به کسانی که می خواهند آغاز را تجربه کنند تقدیم می کنم. همین !
چه افسانه زیبایی است
زیباتر از واقعیت؛ که آدمی احساس کند نخستین روز بهار، نخستین روز زندگی است.
اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن و این یعنی نوروز...
معلم شهید؛ علی شریعتی

فرا رسیدن عید باستانی ایرانیان ـ نوروز - را به همه هموطنان خود تبریک گفته و از خداوند سالی نکو و پر از نشاط، سعادت، بهروزی و موفقیت برای همگان مسالت دارم.
امسال نخستین روز بهار، با چهلمین روز شهادت زیباترین جلوه مقلب القلوب - حسین بن علی علیه السلام - مصادف شده که جا دارد هنگام دعا در پای سفره های هفت سین ایرانی از روح بلند آن حضرت برای درست پیمودن مسیر آینده استمداد طلبید.
در آستانه سال جدید، شاهد شهادت جمعی از دوستان و همکاران خوب و پر تلاش خود در عرصه اطلاع رسانی در سانحه سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ بودم که نام هر کدام از آنها برای من زنده کننده خاطرات مختلف است.
در این ایام تحول روزگار که جای خبرنگاران شهید نزد ما خالی است، یادشان را گرامی داشته و برای برای بازماندگان به ویژه فرزندان خردسال آن عزیزان سفر کرده سالی سرشار از آرامش آرزو می کنم.

دو قلوهای شهید برادران؛ عکاس خبرگزاری فارس
از سوی دیگر، سارا دختر کوچک من در شب عید ژانویه سال ۲۰۰۶ میلادی برابر با شب یازدهم دی ماه، یک ساله شد و اکنون راه افتاده و چون در حال تمرين سخن گفتن است و از اين كار لذت مي برد، دائم مرا صدا می کند. دعا می کنم که او و همه فرزندان ایران زمین سال خوبي پیش رو داشته باشند. آمین !
به هر حال یک سال دیگر همراه با خاطرات تلخ و شیرین و اشک ها و لبخندها، فراز و نشیب ها و سختی ها و آسانی ها و خوبی ها و بدی ها گذشت و ما دوباره در آغاز سالی دیگر و راهی دیگر قرار گرفته ایم؛ به یاد داشته باشیم که فردا نخستین روز از باقی مانده عمر ماست. همین !
می خواستم یک مرامنامه ۱۰ ماده ای بنویسم تا بر اساس آن فعالیت کنم، اما دیدم بهتر است که فرزند آدم به جای نوشتن قانون و گریز از عمل به آن مانیفست، بدون ادعا و بر اساس حقیقت حرکت کند.
به هر حال من هم به توصیه برخی دوستان عزیز و صاحب قلم آمدم تا نوشتن در فضای مجازی را تجربه کنم.
عنوان "باران" را برای این وبلاگ برگزیدم؛ چرا که سر آغاز رویش و حیات است و گر چه در لطافت طبع رحمانی اش خلاف نیست، اما فرزند خاک را یارای ایستادن در برابر خروش او نیست. همین !